میکائیل سانیار دانشجوی دکتری مسائل ایران و پژوهشگر مهمان در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه بدون تردید بحران اوکراین معادلات و مناسبات حاکم بر روابط بین الملل را با تغییرات اساسی روبرو خواهد کرد. یکی از نتایج احتمالی و قابل پیش بینی این بحران، ظهور دوباره دو آرایش نظامی و سیاسی خواهد بود. اظهارات دبیر کل […]

  

میکائیل سانیار دانشجوی دکتری مسائل ایران و پژوهشگر مهمان در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه بدون تردید بحران اوکراین معادلات و مناسبات حاکم بر روابط بین الملل را با تغییرات اساسی روبرو خواهد کرد. یکی از نتایج احتمالی و قابل پیش بینی این بحران، ظهور دوباره دو آرایش نظامی و سیاسی خواهد بود. اظهارات دبیر کل […]

میکائیل سانیار
دانشجوی دکتری مسائل ایران و پژوهشگر مهمان در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه

بدون تردید بحران اوکراین معادلات و مناسبات حاکم بر روابط بین الملل را با تغییرات اساسی روبرو خواهد کرد. یکی از نتایج احتمالی و قابل پیش بینی این بحران، ظهور دوباره دو آرایش نظامی و سیاسی خواهد بود. اظهارات دبیر کل سازمان ملل و تقاضای خاضعانه از پوتین مبنی بر خروج نیروهای نظامی اش از اکراین، نظر کاخ سفید بر احتمال وقوع جنگ جهانی از نوع مرگباری که تاکنون جهان به خود ندیده است و حمایت های تسلیحاتی، مالی و معنوی غرب از اوکراین و جلسه اضطراری ناتو و شورای امنیت سازمان ملل همگی حاکی از یک بحران اساسی در جامعه بین الملل است. از سوی دیگر این احتمال نیز وجود دارد که روسیه بار دیگر شکست خورده و به مانند ۱۹۹۱ وارد دوره ای طولانی از انزوای سیاسی و اقتصادی گردد.
در ارتباط به احتمال اول، به نظر می رسد غرب آرایش نظامی احتمالی را به یک آرایش سیاسی تبدیل کند، هرچند که تداوم سرمستی های خرس سیبری می تواند آن را به یک آرایش نظامی و در مقابل غرب بدل سازد: از یک طرف نظام های سیاسی اقتدارگرا و از سوی دیگر بلوک نظام های دمکراتیک.
روسیه علیرغم داشتن توجیهات لازم برای یک تهاجم آشکار به اوکراین، دارای یک سیستم سیاسی اقتدارگرا بوده و با داشتن برتری های نظامی در مقابل تمامی کشورهای منطقه و بسیاری از کشورهای اروپای شرقی و غربی، همواره سیاست هایش را بر اساس محتوای ایدئولوژیک و ساختاری متعارض با حوزه دمکراتیک و جهان لیبرال دموکراسی تداوم بخشیده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و هژمونی گفتمان لیبرال دموکراسی، روسیه به کشوری منزوی در نظام بین الملل تبدیل شد و کشورهای عضو ورشو یکی پس از دیگری به دامن ناتو چسبیده اند. سیاست های یکه تازانه غرب به سرکردگی آمریکا و ایجاد سیستم دفاعی – امنیتی در تمام مناطق جهان (اروپای شرقی، آسیا، آفریقا، اقیانوسیه، خلیج فارس و خاورمیانه)، آمریکا را به قدرت برتر در تمامی حوزه ها تبدیل نموده است. اما خروج از عراق، سوریه و افغانستان، همچنین تمرکز آمریکا بر چین و دودستگی ناتو در رویارویی با روسیه در مسئله ترکیه و شبه جزیره کریمه، این فرصت را به روسیه داد تا پس از سه دهه انزوای سیاسی و نظامی، بار دیگر خودنمایی کرده و به تعمیق استراتژیک بپردازد. روسیه در کشاکش کشمکش ها و آتش داخلی خاورمیانه، همزمان نگاهش را به اوکراین متمرکز کرده و پس از برگزاری یک مانور نظامی در نزدیکی مرز آن کشور، به رفراندوم شبه جزیره کریمه مبنی بر الحاق به روسیه پاسخ مثبت داده و آن را رسما به خود ضمیمه کرد.
معمای امنیت در پی یکه تازی آمریکا در تمامی مناطق جهان و ورود ناتو به حوزه نفوذ سابق روسیه، از متغیرهای اساسی در تحلیل سیاست خارجه تهاجمی روسیه است. بر اساس تحلیلِ وضعیتِ قدرت نمایی های آمریکا و منزوی شدن روسیه پس از فروپاشی شوروی می توان این گزاره را که بسط ژئوپولیتیک از طریق تهاجم به اوکراین، برآیندی از سیاست های توسعه طلبانه و بازگشت به اقتدار پیشین کرملین باشد از اساس نادرست خواند؛ چرا که روسیه توان مقابله در برابر ناتو را نخواهد داشت. اما این فرضیه احتمالا صحیح به نظر می رسد که اوکراین آخرین سپر دفاعی روسیه جهت مقابله با تهدیدات احتمالی ناتو از جانب شرق است. روسیه با سقوط دولت دمکراتیک اوکراین، دولت دست نشانده خود را تحمیل خواهد کرد. اما با نگاهی به عملکرد امنیتی آمریکا می توان به راحتی فهمید که ساختار امنیتی – دفاعی که آمریکا در سراسر جهان ایجاد کرده است بسیار گسترده تر و فراگیرتر از ساختار امنیتی روسیه است. آمریکا رهبری ۳۰ کشور متحد خود در دو سوی آتلانتیک را در دست دارد و همچنان ناتو قدرتمندترین اتحادیه دفاعی است. علت بحران اوکراین را هم می توان در این نکته جست که این کشور در تلاش برای ورود به ناتو است؛ مسئله ای که برای روسیه خط قرمز محسوب می شود. از سوی دیگر آمریکا در اقیانوسیه، آسیای جنوب غربی و حوزه اقتصادهای پیشرفته آسیا همچون ژاپن و کره جنوبی، خاورمیانه و آفریقا نیز دست بالا را داشته و با عقد صدها قرارداد اقتصادی و امنیتی، حوزه امنیت دسته جمعی خود را گسترش داده است. آمریکا در برابر چین نیز حوزه دفاعی – امنیتی خود را محکم نموده است. تحکیم روابط امنیتی ژاپن و استرالیا، حمایت از تایوان و افزایش رابطه تجاری و امنیتی با ژاپن و کره جنوبی، تبدیل شدن آسیای جنوب شرقی – اقتصادهای در حال ظهور – به چهارمین شریک تجاری آمریکا نیز یکی از ابزارهای مهم آمریکا برای اتحاد دفاعی در برابر چین به شمار می آید. در خاورمیانه نیز علیرغم مخالفت ها و تعارض برخی کشورها همچون ایران و برخی گروههای شیعی و نیز جریان های رادیکال با سیاست های آمریکا، جای پا آمریکا همچنان محکم می نماید. عادی سازی روابط برخی دولت های عرب خلیج فارس و خاورمیانه با اسرائیل نیز، بر این مزیت آمریکا افزوده است.
ولی روسیه فاقد این گستردگی و جهانشمولی در حوزه دفاعی – امنیتی است. پس از صدور فرمان جدایی دو ایالت لوهانسک و دونتسک به فرمان پوتین از اوکراین، کشورهایی چون ونزوئلا، کوبا، چچن و صربستان آنها را به رسمیت شناختند. این امر به وضوح عدم گستردگی سیستم دفاع امنیتی روسیه را نشان می دهد.
و اما ایران در کجای این مناقشه جای گرفته و فرصت ها و چالش های متصور از بحران اوکراین برای جمهوری اسلامی ایران کدام است؟ قبل از پاسخ به این سئوال به دلایل روسیه برای حمله به اوکراین می پردازیم.
روسیه به دنبال چیست؟
سئوالی که مطرح می شود این است که علت حمله روسیه به اوکراین علیرغم گستردگی حوزه نفوذ آمریکا و ناتو و داشتن دست بالای آنها چیست؟ همچنین چرا روسیه با وجود وقوف کامل بر وضعیت اقتصادی اش و اینکه توان مقابله اقتصادی در برابر هزینه های سنگین بودجه دفاعی را ندارد، به چنین بازی خطرناک و ریسک بزرگ روی آورده است؟
جدا از دلیل ناسیونالیسم آرمانگرای پوتین که تاکید بر هویت تاریخی اوکراین به عنوان بخشی از سرزمین تاریخی روسیه دارد، همانطور که اشاره شد اوکراین و بلاروس آخرین سنگر دفاعی و عمق استراتژیک روسیه در برابر تهدیدات ناتو هستند. این مسئله برای روسیه اهمیتی حیاتی داشته و به عنوان خطوط قرمز کرملین شناخته می شود. اما می توان گزاره هایی دیگر را نیز طرح کرد:
٭ نگاه هویتی مبتنی بر ناسیونالیسم آرمانگرا که پوتین بر آن تکیه کرده و اوکراین را به عنوان بخشی از سرزمین روس در نظر گرفته است.
٭ ورود آمریکا توسط ناتو به حوزه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق و تحریکات آن در اوکراین.
٭ تمایل اوکراین برای عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو.
٭ سیاست “اول آمریکا” که در دوره ترامپ پیگیری شده و در دوره بایدن تداوم یافته است، باعث خروج اکثریت نیروهای نظامی این کشور از عراق و سوریه شد، بطوریکه راه را برای تهاجم ترکیه به مناطق تحت کنترل کردها در شمال و شمال شرقی سوریه باز کرد. این مسئله در کنار خروج مفتضحانه اش از افغانستان، چهره آمریکا را در نزد متحدانش خدشه دار کرده و یک نوع بی اعتمادی به کاخ سفید در سطح جهانی ایجاد گردید و بدین ترتیب تعداد و شدت مخالف ها نسبت به آمریکا فزونی یافت.
٭ دو دستگی اعضای ناتو در ارتباط با روسیه ( برای نمونه بنگرید به نزدیکی ترکیه به روسیه در جریان خرید سامانه دفاعی اس ۴۰۰ و مسئله سوریه و اشغال قسمتهایی از آن توسط ترکیه ) و همچنین رقابت های ایجاد شده میان اروپا و آمریکا در دوران ترامپ برای روسیه این فرصت را ایجاد کرد تا شبه جزیره کریمه را به راحتی به سرزمینش الحاق کند. این رویداد، همزمان بر روحیه قدرت طلبی پوتین تاثیر گذاشته و می توان علتی روانشناختی را نیز بر آن متصور نمود.
٭ از سوی دیگر، روسیه به حمایت چین در جریان تحریم های ناشی از حمله به اوکراین حساب باز کرده است.
می توان دلایل دیگری را نیز به موارد بالا افزود: از جمله تقابل ایران با آمریکا و رقابت چین با آمریکا. این ها برخی از دلایل ورود پوتین به این بازی است، اما از نظر نگارنده اصلی ترین دلیل روسیه همانا تامین امنیت ملی و معمای امنیت و روحیه اقتدارگرایانه ولادمیر پوتین است:
معمای امنیت
خوش بینی های لیبرالیسم مبنی بر همکاری بین المللی با جنگ جهانی دوم از بین رفت. در طول سالهای جنگ سرد، نظریه رئالیستی نظریه مسلط بر روابط بین الملل بوده است. فروپاشی بلوک شرق، برخی را بر آن داشت تا از یک جهان و یک ایدئولوژی سخن بگویند. اما آنچه که اتفاق افتاد حاکمیت تمام عیار تامین منافع و امنیت ملی در یک جهان آنارشیک بود. در چنین سیستمی دولت ها برای رسیدن به امنیت به دنبال اصل “خودیاری” بوده و در این باره و در رقابت با رقبا و معارضان، تمام توان خود را برای ایجاد برتری خصوصا برتری نظامی و ژئوپولیتیک بکار می گیرند.
بحران اوکراین فارغ از وجود جنبه های متعدد تاریخی، ایدئولوژیکی، قومی و نژادی و اقتصادی، دارای یک جنبه مهم استراتژیکی تحت عنوان عمق استراتژیکی است. در واقع رقابت آمریکا و روسیه بر سر اوکراین، رقابت بر سر عمق استراتژیکی است، بگونه ای که دو قدرت برآنند تا تهدیدات امنیتی خود را در کشور سوم خنثی نمایند.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی باعث ظهور هژمونی آمریکا شده و اما اکنون با گذشت سه دهه از این برتری، هژمونی آمریکا با ظهور چین و تلاش روسیه برای دوباره برخاستن، با چالش اساسی مواجه شده است. چین به یک قدرت اقتصادی در نظام بین الملل تبدیل شده و روسیه با داشتن وسعت بسیار سرزمینی و همچنین داشتن بیشترین تعداد کلاهک های اتمی، همواره به عنوان یک ابر قدرت نظامی درجه دو مطرح بوده است. این دو کشور مخالف نظم کنونی جهان بوده و عملا در تلاش اند تا نظام بین الملل را دچار تغییرات اساسی کنند.
علیرغم تعهد ایالات متحده پس از فروپاشی شوروی، این کشور حوزه نفوذ خود در مرزهای روسیه را – همان جایی که ورشو در آن برتری داشت – گسترش داده و ناتو به عنوان ابزار اصلی برای چنین نفوذی عمل کرده است. این یک تهدید واقعی برای مسکو بوده است و روسیه بصورت مداوم حضور رقیب سابق اش را در جوار مرزهای خود به عنوان خط قرمز اعلام کرده است.
روسیه در سال ۲۰۱۴ با الحاق شبه جزیره کریمه به سرزمین خود، به تهدیدات امنیتی اش پاسخ داد و اینک که اوکراین خواهان پیوستن به ناتو است، با فرصت ایجاد شده و با محاسبه وجود چالش و هزینه های آمریکا در خاورمیانه و آسیا (خصوصا در ارتباط با چین)، زمینه را برای بسط ژئوپلیتیکی و تامین عمق استراتژیک خود هموار دیده و فایده آن را بیشتر از هزینه های متصور از این تهاجم می نگرد. این کشور در تلاش برای ایجاد نظم نوینی است که در آن تنها یک ابرقدرت وجود نداشته باشد و همچنین در این باره به دنبال معمای امنیت خود بوده و علیرغم توجه به برخی حمایت های چین، اصل را بر “خودیاری” گذاشته و به بسط ژئوپلیتیکی برای ایجاد عمق استراتژیک دست یازیده است. از سوی دیگر سرمستی پوتین از پیروزی در الحاق اوکراین به خاکش و روحیه اقتدارگرایی رئیس جمهور، حامی ظهور این بحران گشته است.
دوستی مشترک چین و روسیه بر مبنای تقابل با غرب
این دو کشور از دیرباز با سیاست های غرب مخالف بوده و در این راستا در تلاش برای نیل به همگرایی بیشتر بوده اند. چین با ادعاهای آمریکا مبنی بر اینکه روسیه صلح بین‌الملل را تهدید می‌کند، مخالف است. نماینده چین در سازمان ملل، تشکیل جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد را به “دیپلماسی بلندگو” تشبیه کرده و آن را برای مذاکرات مضر و غیر سودمند اعلام کرده است. چین ملاحظات خود را در رابطه با بحران کنونی داشته و با تهاجم روسیه به اوکراین، به شیوه ای محتاطانه و با زبان دیپلماتیک برخورد نموده و علیرغم اذعان به درک تهدیدات امنیتی روسیه، از روسیه برای استفاده از نیروی نظامی در مقابل اوکراین حمایت نکرده است.
هر دو کشور در تضعیف غرب و کسب نقش پررنگ تر در نظام بین الملل همداستان اند و اما چین به این دلیل که حمله روسیه به اوکراین سبب دور شدن نگاه و تمرکز آمریکا بر کشورش می شود، به شیوه غیرمستقیم از این جنگ حمایت می کند. اوکراین برای چین عمق استراتژیک به حساب نمی آید و معمای امنیت چین در آنجا نیست. علیرغم تاریخ مشترک در سیستم کمونیستی دو کشور، تفاوت های اساسی در راهبردها و استراتژی های دو دولت وجود داشته است. اروپا یکی از شرکای اصلی تجاری چین محسوب می شود. نگاه چین، بیشتر یک نگاه اقتصادی است. اقدام روسیه در اوکراین برای چین یک فرصت به حساب می آید و از سوی دیگر چین، متحد خود – روسیه – را در مقابل تحریم های بی سابقه غرب تا حدود زیادی حمایت خواهد کرد. اما چین این نکته را بخوبی مدنظر خواهد داشت که حمایت های همه جانبه از روسیه، می تواند شرکای غربی اش را از او دور کرده و سطح بزرگ معاملات تجاری اش را عمیقا تحت تاثیر قرار دهد. از سوی دیگر هرچند گمانه زنی هایی در خصوص این احتمال که چین هم در چنین فرصتی به تایوان حمله کند وجود دارد، اما باید توجه داشت که نه چین، روسیه است و نه تایوان، اوکراین. برای نمونه می توان اشاره کرد که تاکنون موضع ایالات متحده در مورد حمله احتمالی چین به تایوان تا حدودی مبهم و محتاطانه می نماید. اگرچه آمریکا بر اساس تعهدات، ملزم به کمک به تایوان است تا در صورت حمله چین از خود دفاع کند، اما در عین حال واشنگتن به طور دیپلماتیک سیاست چین در مورد تایوان را تأیید می‌کند و موضع ایالات متحده در قبال مسئله تایوان متمرکز بر دولت چین است. بنابراین علیرغم برخی شباهت در نگرانیهای روسیه و چین در قبال اوکراین و تایوان، با توجه به اینکه آمریکا در تايوان منافع بسيار بیشتری دارد تا در اوکراین، می توان احتمال داد که چین هم ملاحظات آمریکا را در خصوص تایوان درک می کند و احتمالا دست به سیاست خصومت گزینی به آن شکلی که روسیه انجام داده است، نخواهد زد. اما نباید این نکته را نیز از ذهن دور داشت که با وجود همه این ملاحظات، هرگونه تحول و تغییر در نظم کنونی می تواند این مسئله را تحت تاثیر قرار داده و چین نیز به مانند روسیه هرگونه تغییر در نظم کنونی را که سود آن بر هزینه هایش بچربد با آغوش باز پذیرا خواهد شد.
آیا جنگ جهانی سوم در راه است؟
در چهارمین روز از جنگ اوکراین، پیشروی نیروهای روسیه کمرنگ تر شده و پوتین نیروهای بازدارنده هسته ای کشورش را در حالت آماده باش قرار داده است. این اقدام رئیس جمهور اقتدارگرای روس علیرغم نداشتن توجیه عقلانی، حاکی از اصرار بیدار شدن خرس و مطالبه قدرت پیشین مبنی بر ممانعت از گسترش حوزه نفوذ آمریکا در جوار مرزهایش است؛ اما به نظر نمی رسد که پوتین در تلاش برای تغییر نظم کنونی بین الملل داشته باشد؛ اساسا توان آن را ندارد. هرگونه استفاده از سلاح اتمی هم از سوی روسیه منجر به نابودی خود وی نیز خواهد شد، و اما پوتین با درک این مسئله که به احتمال زیاد غرب وارد چنین تقابل سهمناکی نخواهد شد، به شیوه ای لجام گسیخته عمل می کند. این می تواند علاوه بر مسئله معمای امنیت، یک مسئله روانشناختی نیز هم داشته باشد. هیتلر با عدم محاسبه دقیق هزینه و فایده، با شروع یک جنگ جهانی، خود را نیز عملا نابود خواهد کرد. به نظر می رسد دندان خرس قبل از جویدن اوکراین از ریشه کنده شود.
در دویست سال گذشته کشورهای دمکراتیک با هم نجنگیده اند. این بدان معناست که در هر شرایطی، دیپلماسی و دیالوگ راه چاره نهایی است. اینک غرب با دو گزینه روبرو است: یا تن به جنگی ویرانگر دهد که در آن مرگبارترین سلاح ها آزمایش خواهد شد که در هیچ دوره ای از تاریخ مثال آن وجود نداشته و پس از شروع، احتمالا دیگر هیچ نیرویی قادر به جلوگیری آن نخواهد بود و یا اینکه راه دیپلماتیک را در پیش گرفته و سهمناک ترین تحریم های بین المللی را بر علیه روسیه اتخاذ کند.
هرچند که هنوز زود است تا بتوان دورنمای نظم آینده را به درستی تحلیل کرد، اما به نظر می رسد علیرغم دستور آماده باش پوتین به نیروهای ویژه بازدارنده هسته ای و تهدید غرب به جنگ اتمی از سوی روسیه و همچنین نگرانی های رئیس جمهور ایالات متحده در این خصوص، با توجه به برتری دیپلماسی در نگاه غرب به جای جنگ در رابطه با بحران اوکراین، جنگ جهانی سوم که خصلت نظامی و گسترده را داشته باشد دور از ذهن می نماید. احتمالا یک جنگ محدود خواهد بود که اشغال اوکراین، دامی برای خواباندن دوباره خرس سیبری خواهد شد.
سناریوهای دیگر نیز قابل طرح است. یکی از سناریوهای محتمل، قدرت گیری هرچه بیشتر چین در خلال بحران اوکراین است و آن وضعیتی است که روسیه منزوی گشته و در شرق، این چین باشد که یکه تازی خواهد کرد. این احتمال، بیشتر بر اساس متغیر اقتصادی استوار است. هرچند که نمی توان این را از ذهن دور داشت که در نظریه رئالیستی، همگرایی اقتصادی در نهایت به سود همگرایی سیاسی از بین خواهد رفت، لیکن همانطور که چین نشان داده است این کشور بیشتر بر عامل اقتصادی تاکید کرده و به لحاظ ایدئولوژیک و همگرایی سیاسی در تفاوت های اساسی با اتحاد جماهیر شوروی و روسیه کنونی بوده است. نگرانی های امنیتی روسیه اگرچه قابل درک، اما معمای امنیت چین در جای دیگر و در حوزه های دیگر است. چین فایده کلان اقتصادی را بر تعارض ایدئولوژیک ترجیح داده است.
سناریوی دیگر، ایجاد بلوک دولت های شکست خورده است. این گزاره همچنان قابل طرح است که با نگاهی به عوامل اصلی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می توان متغیر اقتصادی را یکی از عوامل مهم در این فروپاشی در کنار سیر متغیرهای ایدئولوژیک، سیاسی و قومی به حساب آورد. شوروی یارای رویارویی اقتصادی در جنگ سرد را از دست داده بود. می توان تصور کرد با لحاظ کردن تحریم های سخت گیرانه جدید، روسیه عملا به لحاظ اقتصادی منزوی و ورشکسته تبدیل خواهد شد. به لحاظ سیاسی نیز، دیگر جایگاه برتر در نظام بین الملل نخواهد داشت و کشورهایی هم که در کنار روسیه و یا جزو اقمار آن به حساب می آیند از چنین تحریم هایی سخت متضرر خواهند شد. در این حالت به لحاظ اقتصادی بلوکی فروپاشیده و از اساس شکست خورده و به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیک، بلوکی اقتدارگرا ظهور خواهد کرد. با طرح این فرضیه که چنین دولت هایی، دولت های شکننده هستند، می توان ساختار سیاسی آینده آنها را نیز مورد تحلیل قرار داد. دولت های شکننده، دولت هایی فاسد و ضعیف به لحاظ توسعه سیاسی و اقتصادی هستند. امروزه کارشناسان حوزه توسعه برآنند که تجارت بین المللی به فاکتوری اساسی در توسعه همه جانبه تبدیل شده است. روسیه با اقدام تهاجمی خود، فرصت تجارت بیشتر را در عرصه بین الملل عملا از دست خواهد داد. صادرات گاز روسیه به اروپا نیز تحت تاثیر این مسئله درخواهد آمد. هر چند که غرب نیز سود حاصل از تجارت با روسیه را از دست می دهد، لیکن هزینه آن به مراتب کمتر از هزینه روسیه خواهد بود. برای اروپا جایگزین واردات گاز روسیه وجود دارد. ایران دومین کشور دارای ذخایر گاز طبیعی در جهان است. ایران می تواند در ازای پیشبرد اهداف خود، به جایگزینی مناسب برای صادرات گاز به اروپا درآید و در صورت ایجاد همگرایی و اجرای سیاست تنش زدایی از سوی طرفین، احتمال عملیاتی شدن این ایده، ممکن و قابل طرح است.
فرصت و تنگناهای ایران در بحران اوکراین:
جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه حکومت خود نشان داده است که مستقل از غرب و آمریکا می اندیشد و هزینه های تقابل با غرب را نیز به وضوح متقبل شده است. ایران در نظام تک قطبی توانست استقلال خود را تا حدودی حفظ کند و پس از آن نیز در حد توان خود به یک عامل بازدارنده اصلی برای منافع آمریکا در منطقه تبدیل شده و در تلاش برای تغییر نظم حاکم بوده است. تعارض ایدئولوژیک و امنیتی دو کشور چنان بوده که آمریکا در هر جایی منافع ایران را به خطر انداخته، ولی ایران کماکان بر سر آرمانهای خود باقی مانده است.
در این کشاکش، هر اندازه که روسیه و چین و یا هر دولت دیگر با آمریکا شکاف بیشتر داشته باشند، برای ایران سودآور خواهد بود. هرچند که روسیه و چین منافع خود را دنبال می کنند، اما تقابل بیشتر این دو با غرب، به نوعی همسو با منافع و امنیت ملی ایران است. ایران به عنوان بازیگر مطرح منطقه ای و دارنده دومین ذخایر گاز در جهان، می تواند از این بحران استفاده بهینه نماید. ابقا و انجام برجام با شرط اخذ تضمین می تواند منافع ایران را تامین بنماید. لغو تحریم ها و ضمانت اجرایی لازم و کافی برای تثبیت برجام در قبال تعطیلی و تعویق تأسیسات هسته ای به صورتی که ذخایر اورانیوم غنی‌سازی شده و سانتریفیوژهای پیشرفته در کشور به حالت تعطیل – و نه نابودی و یا واگذاری به کشور ثالث – گزینه ای مطلوب و مبتنی بر سیاست برد – برد برای طرفین، به سود کشور خواهد بود.
از سوی دیگر ایران به عنوان دومین کشور دارنده ذخایر گاز طبیعی در جهان، می تواند در آینده به عنوان جایگزین صادرات گاز و نفت روسیه برای اروپا مطرح شود، هرچند که این گزینه هم برای روسیه غیر قابل پذیرش باشد. بنابراین، این راهبرد مفید خواهد بود که تمام تخم مرغ ها در سبد روسیه گذاشته نـشود، چرا که در صورت ورود ایران به دایره بلوک مورد نظر روسیه، ایران نیز هم در برجام و هم در تبعات بحران اوکراین به طور حتم مورد آسیب قرار خواهد گرفت. اگر چه همسویی ایران با روسیه در بحران اوکراین، می تواند سبب حمایت مسکو از ایران در جریان مذاکرات برجام گردد، اما برخی بر این باورند که این احتمال نیز وجود دارد که طرف غربی، ایران را با اوکراین معامله کند. و این یک چالش اساسی احتمالی برای ایران محسوب می شود. به زعم برخی کارشناسان، روسیه مانع از توافق برجام قبل از حمله به اوکراین شده است، چرا که از جایگزین شدن ایران نگران بوده و از نهایی شدن مذاکرات به نوعی ممانعت کرده است.
ایران می تواند ضمن تأیید نگرانی های روسیه، در قبال بحران اوکراین اعلام بیطرفی نموده و حمایت های غیر آشکار خود را ادامه دهد و از سوی دیگر با تأکید و توصیه به در پیش گرفتن مذاکره برای حل بحران اوکراین از سوی طرفین، همزمان مذاکرات برجام را با اهداف از پیش تعیین شده به انجام رساند.
در پایان لازم است این مطلب اضافه گردد که می توان دو خوانش از وضعیت داشت. اگر خوانش ما از سیاست در نظام بین الملل بر اساس همکاری و کاهش منازعه است، در این صورت اتخاذ سیاست تنش زدایی با رقبا و معارضان یک اصل راهبردی و استراتژیک خواهد بود. تجربه نشان داده است که بر خلاف نظریه رئالیستی، همگرایی اقتصادی ( اگر نه در هر زمان و شرایط ) می تواند به همگرایی سیاسی نیز تبدیل شود و بلعکس آن نیز می تواند اتفاق بیفتد. در چنین گفتمانی، نظام بین الملل بیشتر به دنبال صلح خواهد بود. بر پایه این نظریه، انسان گرگ انسان نیست و می توان منافع ملی را در چارچوب همکاری با دیگران به پیش برد. این رویکرد طرفداران بسیاری داشته و به موازات نظریه واقع گرایی تداوم حیات نموده است.
اما اگر درک ما از سیاست و رفتار دولت ها در نظام بین الملل کنونی بر اساس تامین بیشینه منافع و امنیت ملی به هر طریق ممکن است، در آن صورت نکته مهم در جریان بحران اوکراین این است که این جنگ، تجربه ای آشکار به جمهوری اسلامی ایران می دهد تا بتواند از آنچه که “معمای امنیت” به وسیله اصل “خود یاری” خوانده می شود درس فرا گیرد. در خلال تهاجم عراق به ایران، هیچ کشور مطرحی در منطقه و جهان از ایران حمایت نکرد. اوکراین بر طبق قرارداد بوداپست (۱۹۹۴) در ازای حمایت غرب از آن در برابر تهدیدات روسیه، بصورت داوطلبانه خود را خلع سلاح هسته ای کرد. البته این را باید متذکر شد که سلاح های هسته ای مستقر در اوکراین از آنِ شوروی بود که پس از فروپاشی، روسیه به عنوان نماینده و فرزند اصلی این اتحادیه، محق برای بازگرداندن سلاح های هسته ای مستقر در اوکراین شناخته شد. اینک که روسیه درصدد اشغال تمام اوکراین است، این کشور زبان به التماس جهت حمایتش از سوی غرب گشوده است.
سخن آخر
بحران اوکراین یک پدیده چند وجهی است که نمی توان آن را به شیوه ای تک عاملی مورد تحلیل قرار داد. هرگونه پیش بینی در مورد آیندهٔ این وضعیت منوط به شرایطی احتمالی است که در جریان جنگ پیش می آید، لذا ارائه یک نسخه برای پیش بینی وضعیت آینده، نادرست می نمایند. با این وجود، سناریوهایی قابل طرح است. شاید پوتین اصلا به دنبال تغییر نظم حاکم نیست. به نسبت تاثیرپذیری ایران از فرصت ها و تنگناهای این مسئله، اشاره شد که ایران با شناسایی دقیق وضعیت و اتخاذ راهبرد بینابینی می تواند در پی تأمین منافع ملی خود باشد. از نظر نگارنده بهترین حالت ممکن، نهایی کردن توافق برجام در اسرع وقت است. از سوی دیگر ما می توانیم با تأکید بر نگرانیهای همسایه شمالی مان، سیاست بیطرفانه خود را در پیش گیریم.

به اشتراک بگذارید :

مطالب مشابه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد